با سلام مجدد و مشدد!.....بله درست شنیدید و خواندید. تصمیم عوض شد. پنجشنبه ای در اصفهان بودم به عنوان مهمان و مجری اولین جشنواره شعر طنز استان اصفهان، که تلفن زنگ زد!.....
فلذا در کمال خرازی مسرت به اطلاع شکرخندیان همیشه در صحنه می رسانم که هجدهمین شب شعر طنز شکرخند، شنبه 7 اردیبهشت، راس ساعت 5 در فرهنگسرای هنر(ارسباران) با حضور جمع کثیری از طنزپردازان برگزار می شود.
حضور شما باعث شادی روح تمام برگزارکنندگان این مجلس و محفل خواهد شد. تا کور شود هر آن که نتواند دید!
ای پسته ی تو خنده زده بر حیث قند
بازم بیا برای دل هر دومان بخند!
|
|
سلام بر جمیع دوستان خوب شکرخندی(جمیعاْ و رحمه الله وبرکاته). همچنان که در گفت و گو با دوستان رادیو گفتم؛ عجالتاْ تا اطلاع ثانوی شب شعر طنز برگزار نمی شود. ظاهراْ عزیزان سازمان فرهنگی هنری شهرداری(در بخش معاونت هنری جدید آن) سخت مشغول بررسی این مساله هستند که آیا اساساْ تبسم آمیخته با تفکر چیز خوبی است برای مردم یا نه ضرر دارد و عدمش به ز وجود؟!....... فلذا وقت می گیرد تا به طور سرجمع به یک نتیجه محکم و متقن برسند. چنان که مو لای درز آن نرود.
لهذا فعلاْ که در روز شنبه اول ماه(۷ اردیبهشت)برنامه ای نداریم. تا بعد خدا چه خواهد. عزیزان نروند فرهنگسرای شکرخند که با در بسته پیشنهادی مواجه خواهید شد!.....به هر حال بنده خدا گر زحکمت ببندد دری/ به زحمت گشاید در دیگری!.....( جهت کسب اطلاعات دقیقتر و بیشتر می توانید با شماره تلفن: ۸۸۴۴۹۱۰۶تماس حاصل نمایید.).
با سلام و عرض شناور ارادت به تمام بینندگان جان(!)و شکرخندیان عزیزتر از جان و بدتر از آن!.......پس از قریب دو ماه از برگزاری شکر خند پیشین، و با تمام شدن ماه محرم و صفر، هفدهمین جلسه شب شعر شکرخند «ویژۀ نوروز» برگزار می شود.
این شکرخند اسفندی بر خلاف معمول این جلسات که شنبۀ اول هر ماه برگزار می شد؛ این ماه استثنائاً روز دوشنبه 20/12/86 تشکیل می شود. مکان همان فرهنگسرای هنر(ارسباران) است و زمان هم ساعت 4 تا 7 بعد از ظهر(و بلکه بیشتر!)…….
این آخرین شکرخند خانه طنز بنیاد نویسندگان و هنرمندان در سال جاری(1386) خواهد بود. شاید هم آخرین جلسه اش برای همیشه!!.......فلذا از حال و هوای پر جنب و جوش قبل از عید برخوردار بوده و یحتمل بوی نوروز و بهار مشکبوی خواهد داشت. اگر بویی دیگر به مشامتان خورد، از ناحیۀ ما نیست. ممکن است منشا انسانی داشته باشد و مثلاً کسی در جلسه، شعر بودار خوانده باشد!......
اگر مشغول خانه تکانی هم هستید، ول کنید بیایید شکرخند که چنانچه دیر برسید، باید بیرون فرهنگسرا بنشینید که احتمالاً با تذکر لسانی ماموران مبارزه با سد معبر شهرداری مواجه خواهید شد. از ما گفتن!.......
وعدۀ ما و شما هفدهمین جلسۀ شب شعر شکرخند ، فرهنگسرای هنر…. ما به کمک شما می خواهیم قبل از چهارشنبه سوری بترکانیم!.....(فعل را محاوره ای نگفتیم، چون ظاهراً صورت خوشی ندارد!).......
تلفن ثابت قدم تماس:۲۲۸۰۲۰۴۳ــ۲۲۸۰۲۰۵۸
سلام بر تمام دوستان شکرخند. به دلیل مصادف شدن با ماه محرم و علیرغم نزدیک شدن به ایام الله مبارک دهه فجر و درخواست تشکیل دهندگان این جلسه مبنی بر برگزاری شکرخند؛ هفدهمین جلسه این شب شعر طنز مردمی و شلوغ فردا شنبه ۶ بهمن برگزار نمی شود. خبرهای تکمیلی متعاقبا به اطلاع تمامی طنزدوستان و سایر مردم جهان خواهد رسید. عجالتا بدرود........شما چه نظری دارید؟
با سلام مجدد به تمام دوستان و علاقه مندان شکرخند در تمام نقاط برجسته دنیا!.........قرار بود طبق روال ماهانه، جلسه شانزدهم شکرخندــ مخصوص دیماه ــ در تاریخ معمول خودش(شنبه ا/10/86)برگزار شود که خبردادند در آن تاریخ، فرهنگسرا در اشغال عزیزان جشنوارۀ موسیقی است.
فلذاتصمیم بر آن شد تا شب شعر شکرخند دیماه ، یک هفته زودتر از موعد مقرر در شنبه آخر آذرماه برگزار شود(یعنی دیماه در آذرماه افتاد!).
از اینرو جلسه 16 شکرخند، روز شنبه 24 آذرماه برگزار می شود. منتهی از ساعت 2 تا 6 بعد از ظهر. دیر آمدید، صندلی هم با خودتان به همراه بیاورید!
مکان برگزاری اما همان جای همیشگی است: ضلع شمال غربی پل سیدخندان- خیابان جلفا- فرهنگسرای هنر(ارسباران)- صندلی های رو به روی سن!......
منتظر دیدارگل روی پر شکرخندتان هستیم. حتی اگر زیر پایمان علف سبز شود!.....
سلام دوستان شکرخندی و.......غیره!این شنبه نیز شب شعر شکرخند برگزار می شود. راس ساعت 4 عصر در همان محل همیشگی، فرهنگسرای هنر(ارسباران) و با همان برنامه های همیشگی. به اضافه حضور احتمالی رضا صادقی، خواننده خوب و خونگرم و محبوب جوانان. همان صاحب ترانۀ معروف مشکی رنگ عشقه......مث رنگ چشای مثل کشکه!......
پس دیدار ما و شما در پانزدهمین جلسۀ شب شعر طنز شکرخند. شنبه 3 آذرــ فرهنگسرای ارسباران ــ داخل سالن ــ روی صندلی!(البته به شرطی که دیر نیایید؛ وگرنه صندلی تان را هم باید با خودتان بیاورید!از آنهایی که سرپا مانده اند بپرسید چه مزه ای دارد شب شعر سرپایی!)![]()
سلام بر گل روی تمام شکرخندی ها!..........چون ماه پیش دچار خودتعطیلی خود خودخواسته شدیم، فلذا دلمان حسابی برای دیدار خوبتان تنگ شده و این بار از اعماق وجود(و بلکه بیشتر!)زبان حال ما به شما و شما به ما و جناب حافظ به هر دوی ما این است که:
مشتاقم، از برای خدا یک شکر بخند........
چهاردهمین جلسۀ شب شعر طنز شکرخند، به حول و قوۀ الهی و عزیزانی از منطقۀ الهیه؛ روز شنبه مورخ 5 آبان ،راس ساعت 4 بعد از ظهر در همان محل همیشگی؛ یعنی فرهنگسرای هنر(ارسباران)برگزار می شود.
متمنی است با تشریف فرمایی خود به صرف شکرخند و چای، موجبات شادی و تسلای دل برگزارکنندگان این محفل و مجلس را فراهم آورید. اجرکم عندالله
ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند
شنبه بیا به مجلس ما یک شکم بخند!
آن تیغ، سحر بر دل ما خورد،نه او
آن تیـر به داغ دل او مـرهـم بـود
ان شاء الله اگر عمری باشد؛ چهاردهمین جلسه شب شعر شکرخند را در خدمت شما عزیزان اهل طنز و نطنز، شنبه اول آبانماه( ۵ آبان) راس ساعت ۴ بعد از ظهر در همان مکان و محل همیشگی اش(فرهنگسرای هنر یا ارسباران)برگزار خواهیم کرد.حضور شما باعث شادی روح بانیان مجلس و تسلی خاطر بازماندگان عرصۀ طنز خواهد بود. تا آن زمان، بدرود........ما را از دعای خود در این شبهای پر فیض و برکت، فراموش نفرمایید. التماس دعا.......

به قول رضا رفیع، این"۱+۱۲(یا سیزدهم سابق)اُمین" جلسه شب شعرشکرخند بود که برگزارمی شد و کم کم جمعیت مشتاق آن به اندازه ای رسیده که شلوغی سالن، رضا رفیع را به یاد یکی از حرف های آقای دعایی بیندازد:"مسجدی درکرمان، آن قدرکوچک است که باچهارتا آدم، غلغله می شود!"
این جلسه استثنائا ساعت شش و نیم بعدازظهرشروع شد و رضارفیع وامیرحسین مدرس، مجریگری آن را برعهده داشتند.
***
خانم"غفاری"شعری نسبتا جدی رابه عنوان طنزخواند و البته خودش هم به این نکته اشاره کرد:"اولین باراست که طنزمی گویم."
رضارفیع گفت:" ما هم جدی گرفتیم!"
-" دوستم به من گفت تو که شعرجدی می گویی چرا طنزنگویی؟"
-"امان ازدوست ناباب!"
***
رضارفیع به یکی ازکامنت های وبلاگ شکرخند اشاره کرد که خواسته حالا که امیرحسین مدرس، جای فرزادحسنی را دربرنامه کوله یشتی گرفته، فرزادحسنی بیاید به جای امیرحسین مدرس درشب شعر، مجریگری کند!این حرف با تشویق شدید حضار مواجه شد وامیرحسین مدرس هم گفت:" باشد، من حاضرم!"رضارفیع گفت:"آخر می ترسم فرزادحسنی بیایداینجا هم تند برود!" و جواب شنید:" آخر توی این جمعیت سالن، چطورمی تواند تند برود؟!"
بعد، نوبت به شعرخوانی"بانی"رسید که چون به عروسی دعوت داشت زودترصدایش کردند تا شعرش رابخواند و برود.یکی ازحضارگفت:"لابد خودش"بانی"خیرشده!"
بانی شعری در مورد خروس خواند:
"یک جنس ذکورویک دوجین جنس اناث
صدگل به دوگوشه جمال تو خروس!"
رضارفیع گفت:"امشب عروسی می خواهید بروید یا خروسی؟!"

رضا ساکی، سردبیربرنامه رادیویی"جوونی به وقت فردا"که درمیان جمعیت بیرون درگیرکرده بود، بافرستادن نامه ای گیرکردن خودرا اعلام کرد! رضارفیع گفت:"لطفا اول ببینید کجایش گیر کرده! و بعد روی دست بیاوریدش تو!"
رضاساکی بعد ازرسیدن به تریبون، گفت:"من ۱۱ماه بود به این شب شعرنیامده بودم.جمعیتش چندبرابرشده.واقعا دوتابچه کافی است!"
رضارفیع گفت:"اتفاقا حالا که بنزین کم شده و مردان خانه نشین شده اند،باید منتطرباشیم که ۹ماه دیگربگویند جمعیت کشور ده برابرشده!"
رضاساکی هم بعداز ابرازنگرانی ازسهمیه بندی شکرخند!، اعلام کرد:"امروز فرزادحسنی و سردار رادان به اتفاق یکدیگر دراستودیوی رادیو حضورداشتند و ما عکس هایی از ارتباط دوستانه آنها تهیه کردیم که به خوبی نشان می دهد هیچ مشکلی بینشان وجود ندارد و فرزادهم صحیح و سالم است." رضا رفیع گفت:"نه...همیشه قبلش!؟ یک عکس هایی یادگاری می گیرند!"
ساکی، طنزجالبی درباب این که کدام ارگان ها باید درجریان برگزاری یک کنسرت قراربگیرند و درصورت لزوم درموردش نظربدهند! خواند، مثلا:
" اداره اماکن...چون محل برگزاری کنسرت هم یک "مکان"است!!
صداوسیما...چون صداوسیما نباید کنسرت ها را یوشش بدهد واگر در جریان نباشد، ممکن است یوشش بدهد!!..." و خلاصه شانصد اداره و ارگان دیگر.
درنهایت رضا رفیع یرسید:"با بودن تمام اینها آیا دیگرحضورگروه کنسرت ضرورتی دارد؟!"و تعریف کرد که درجریان برگزاری کنسرتی درکیش،عکس بزرگی ازفرزادحسنی را که تقریبا همقد خودش بود برا ی تبلیغ زده بودند که تصویرکوچکی از خواننده، آن گوشه های یوستر، یک جایی ازفرزاد ! قرارداشت!

"مهدی حدیثی قمی" بیتی درمورد شکم برادرش خواند:
"دیدم شکمی ز دورییداست
بعدازدوسه روزممد آمد!"
رضا رفیع تذکرداد:"این شب شعر ازطرف سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزارمی شود. مواظب باشید چون اگرداستان شکم برادرتان را بفهمند ممکن است حق تراکم و عقب نشینی واینها برایش درنظربگیرند!"
مدرس این بیت را خواند:" هنر نزد ایرانیان است دو بست!!"
***
قبل ازفراخواندن"حامی" که او هم ازشاعران کرجی جلسه است، رضارفیع گفت:" لیس علی کرج حرج!"و درخواست کرد آقای حامی هم اگر جایی زیردست و یا گیرکرده! برای شعرخوانی بیرون بیاید! مدرس گفت:" آره، یک چیزهایی دارد آنجا تکان می خورد!"
***
مضمون بیت آخرشعر" گلاره هاشمی "درتوصیف خودش!؟ این بودکه:
"حیفه آسون بره ازدست، دختری به این باحالی
دختری که خیلی خوبه...با یه کله توخالی!"
رضارفیع یادآوری کرد:"معمولا شاعر حرف اصلی را دربیت آخرشعرش می زند!"
***
"خلیل جوادی" خواند:
" دلم می خواد یه سیب سرخ به دامن یاربزنم
دامن اگه تنش نبود، سیبو به شلوار بزنم!"
مدرس گفت:" مگرآزار داری؟!"
شاعر ادامه داد:
" کاش بذارن با یه الاغ برم تو بانک مرکزی..."
رفیع تکه انداخت:" حسابتان دوتا امضا دارد؟!"
شاعردرقسمت دیگری ازشعرش گفت:
" می خوام با احمدی نژاد بشینیم و صفا کنیم..."
جواب شنید:" صفا هم دارد!"
***
درفیلم کوتاهی به نام "میهمانی" اثر"محمد رسول اف"، ما ازچشمی دریک خانه، محمدرضا شریفی نیا را دیدیم که با سبد گلی در دست هی در زد و زنگ زد و ما نتوانستیم در را برایش بازکنیم، او هم رفت!
***
رضا رفیع تعریف کرد:" بعد ازاین که برادرم جلال به عنوان میهمان دربرنامه کوله یشتی حضورییدا کرد، روزی خانمی با من در اداره تماس گرفت.ازایشان یرسیدم"غرض؟" گفت:" شماره برادرتان را می خواهم." گفتم:"مرض!"بعد معلوم شده آن خانم با هزارزجمت شماره آقای رفیع را گیرآورده تا ازاو شماره فرزادحسنی را بگیرد!!
اودرقسمت دیگری ازحرف هایش گفت:" می گویند چهارتا زن بگیرید لابد چون ینجمی را باید خمس بدهی!!"
***
"داریوش کاردان" دریک به قول خودش"دباعی"یا همان"ربیتی"!، ازاین که رضا رفیع هم زن گرفته، ابرازخرسندی کرد:
sms آمد رضا هم زن گرفت
شادی ام قلب و سر و دامن گرفت
گفتم آموزش اگرخواهی بیا
گفت:بد خواندی، رضا همزن گرفت!

بعدهم چون امیرحسین مدرس برای رسیدن به برنامه کوله یشتی باید سالن را ترک می کرد، به دعوت او آمد تا درکنار رضا رفیع، ادامه جلسه را بگرداند.
رضا رفیع به کاردان گفت:"من درکنارشما دیگر جرات اجرا ندارم فقط باید اجرا کنم!"
کاردان به یاد فیلم" کمکم کن" افتاد که به قول خودش، بعضی ها اسم فیلم را اشتباه می خواندند!
سیس قرارشد کاردان متن بیوگرافی میهمان ماه را بخواند. او گفت:"البته من ارجمند نیستم که بتوانم مثل ایشان بخوانم." رضا رفیع جواب داد:"اما در کارت های دعوت که برایتان می نویسند آقای کاردان ارجمند!؟"

میهمان برنامه این ماه، خانم "رویا صدر"بود که رضا رفیع به او گفت:"وقتی شما به دانشگاه رفتید، انقلاب شد. وقتی ازدواج کردید جنگ شد. وقتی کتاب نوشتید گل آقا تعطیل شد...البته ما اینها را به فال نیک می گیریم!"( با این تواصیف، ممکن است آخرین جلسه شکرخند بوده باشد، به خصوص که سیزدهمین آن هم بود!)
یکی ازتصاویری که ازخانم صدر یخش شد، قسمتی ازجلسه ای را نشان می داد که ایشان و رضا رفیع درکنارتابلوی بزرگی ازمونالیزا دیده می شدند. رضا رفیع درتوضیح آن عکس گفت:" بله، جلسه سه نفره ای بود با حضور من و خانم صدر و مونالیزا!" کاردان گفت:" بعد خانم صدر رفت، تو ماندی و مونالیزا!"...
***
"نادر ختایی" دربیتی سروده بود:
"یه وقتی عاشق نشی چون بد می شه
یه تیر می آد ازتو دلت رد می شه!"
او شعرش را به کاردان تقدیم کرده بود.
کاردان عقیده داشت:" فکرکنم او یک نفر را توی جمعیت نشان کرده و این شعر را برای او می خواند وگرنه کجای این شعربه من می آید؟!"
نادرختایی گفت:"اینجایش!" و خواند:
"جون چشات بیا با هم یکی شیم
بیا با هم وارد زندگی شیم!"
کاردان گفت:"من امشب را ازقبل وعده داده ام، باشد یک شب دیگر!"
اودرجواب بیتی از رضا رفیع با مضمون" این عمه ما، سرآمداین عصراست..." هم گفت:"درقید حیات هستند ایشان؟ عمه خوب است!" ورضارفیع جواب داد:"بله، حتی خدا هم به عمه گیر داده، آنجا که گفته: عَمَ! یتسائلون!"
***
"مصطفی میرعبدا..."، درمصرعی ازشعرش خواند:
"بانو بگو کجای شما را بوس؟؟"
کاردان گفت:" آدم که سوال نمی کند، خودش اقدام می کند!"
و در جواب " تو مو می بینی و من..." گفت:" پیچ شمرون!!"
شاعر اشاره کرد:" اکثر شعرها مال یایین تریبون است و بالای تریبون نمی شود خواندشان."
رضارفیع گفت:" بله، شما آمدید بکشید بالا!"
شاعرکه به گفته مجریان، درسازمان عقیدتی ناجا کار می کند!، گفت:"من ۵-۴ ماهی بود نیامده بودم..." کاردان بلافاصله جواب داد:" چه خوب!!"
شاعرمقداری خاطره ضایع تعریف کرد که رضارفیع را واداشت با اشاره به مسوولین سالن، بگوید:" شما آماده قطع کردن میکروفن باشید!" اما شاعر، بی توجه به این حرف، ادامه داد که:" هیچی آقا..." کاردان گفت:" تازه هیچی؟!" شاعر باز برای ادامه سخنانش گفت:"هیچی..." رضا رفیع گفت:" پس هیچی به هیچی!"
شاعر در بخشی ازخاطره اش گفت:" به پسرم گفتم برای من و دایی چای بریز، ازتو بر می آید!"و رضا رفیع گفت:" بله...گرگ زاده عاقبت گرگ شود!"
خاطره ،درباب درخواست"دولول" ازپدر درقبال پذیرایی از میهمان بود و این که فرزندشان، تاکید کرده که دولول می خواهد، وگرنه یک لول را خودش دارد و درصورت لزوم می تواند به ایشان نشان بدهد! رضارفیع هم گویا تعمداً مدام وسط خاطره گویی این شاعر جوگرفته زده شده(!) می پرید که:" ایشان توی عقیدتی ناجا هستند!!"
***
شاعری خواند:"من می خواهم..." و تاکید کرد که:"خوب می خواهم دیگر!"
کاردان گفت:"خوب...باشد. اینجا که جایش نیست!!"و اشاره کرد:"زده بالا! همین جا هم می خواهد!"
البته منظورشاعر هم کمابیش همین بود، چون مصرعش این طور ادامه ییدا می کرد:
"من می خواهم کسی مرا بوس کند!"
***
درجایی اشاره ای شد به این که جوانی که برای ییداشدن سگ گمشده اش، آگهی داده بود، ازطرف یلیس دستگیرشده! رضا رفیع گفت:" سگم گم شده، ییداش می کنم من..." و ازکاردان یرسید:" این شعر مال سعدی بود؟!
***
شب شعرشکرخند کماکان جای خوبی است حتی اگر مثل ما روی یله های سالن بنشینید وبا وجود این که اسمتان اوایل لیست بوده و راهتان هم چندان نزدیک تر ازکرج نیست، نوبت شعرخوانی بهتان نرسد!
نوشته شده توسط:ارمغان زمان فشمی
سیزدهمین جلسه شکر خند هم به سلامتی شما به سلامت و در کمال صحت و عافیت تمام شد.
جایتان خالی اصلا برای نشستن و یا حتی ایستادن هم جا نبود. مهمان های برنامه را روی دست و پا یا از زیر پاهای جمعیت به روی سن هدایت می کردند.کم کم نزدیک بود که بر روی سن هم فرش پهن کنند .مجریان ثابت برنامه آقایان رضا رفیع و امیر مدرس به طور عادت ماهانه با اندکی تاخیر راس ساعت مقرر بر روی سن حاضر شدندکه این ماه استثنائاْ ساعت ۳۰/۶دقبقه بود. ماه بعد همان ساعت ۴ خواهد بود که همیشه هست.

مثل همیشه آقای بانی آمدند وشعری خواندند در وصف خروس و بعد به دلیل اینکه باید به یک عروسی می رفتند زودتر از همیشه جلسه را به نفع بقیه ترک کردند.
بعد از مدت ها آقای رضا ساکی با رنج ها و سختی های فراوان که البته به خاطر ازدحام جمعیت بود،خودشون رو به تریبون رساندند. آقای رفیع توضیح دادند که آقــای ساکـی سـردبیر تعدادی از بـرنامه های رادیویی هستند و گویا شـــکـــر خــند این با ر را هم به شنونده هاشون معرفی کرده بودند .

آقای قمی هم رباعیات جالبی خواندندو گویا برادری دارند که به تازگی به جمع جاق ها پیوسته است. ایشان طنز جالبی رو درباره اوشان خواندند:
دیدم که ز دور یک شکم پیداست
بعد از دو سه روز محمد آقا آمـــــــــــــد!
از آنجــا که حلال زاده به دایی اش می رود،خواهرزاده آقای بــانی،آقای مصطفی میر عبدالله نیز دستی در طنز دارند.

چون فــرزاد حسنی از کوله پشتی رفتانده شده و آقــای مدرس به جای آن خدابیامرز آمده از اینرو ساعت ۸ که شد برای رفتن به این برنامه سالن رو ترک کردند وبا رفتن آقای مدرس ؛آقای کاردان جایگزین ایشون و همراه مجری ثابت و توانای برنامه اقای رفیع شدند.
مهمان ویژه این بار خانم "رویا صدر" بودند که به قول خودشون بر خلاف شغل و حرفشون که طنز باشه ،در کار روزانه فوق العاده جدی هستند.البته خاطراتی از گذشته یادشان نمی آمد که برامون تعریف کنند! با اینکه خانوم رویا صدر مهمان ویژه بودند ولی ظاهراْ چون تصمیم گرفته بودند کم حرف بزنند آقای رفیع بالاجبار بیشتر از ایشون صحبت کردند!

آقـــای رضـــا رفیع که هنــــوز به په پژوهش های خودشون در راستای خواهر لینگ یونگ آی معروف به یانگوم ادامه می دهند رباعیاتی از خودشان در باره ایشان خواندند که شنیدنی بود.
ای کــــــاش زنم شبیه مردم بودی
خوش خلق و عزیز عین یانگوم بودی
یا حداقل به مثل یانگوم در فیلم
یک هفته ز پیش چشم من گم بودی!

جناب خلیل جوادی که یکی از شعرخوان های ثابت شکر خند هستند شعری خواندند که با این بیت شروع می شد:
دلم میخواد با یه الاغ برم تو بانک مرکزی
هر چی دلم میخواد از اون هزاریا بار بزنم!
آقای رفیع فی الفور به شوخی به ایشان گفتند: اینکه با خر رفتید بانک یعنی که حساب شما ۲ امضاء است؟!......[شلیک خنده و کف زدن زیاد جمعیت]
آقای شهرام شکیبا هم به نکته جالبی در صحبتهاشون اشاره کردند که: یک طناز معمولا از دو قسمت تشکیل شده است. یک قسمت که از بالای تریبون پیداست و قسمت دوم که پائین تریبون است.[که الحق کشف بزرگی بود!] و در ادامه گفتند که سعی کنیم به شعرها و حرفای بالای تریبونی بیشتر فکر کنیم![که نتیجه گیری خوبی بود.]...............
عجالتا همین مقدار گزارش کافی است. شکر خند بعدی منتظرتونیم....
نوشته شده توسط: ارکیده هاشمی و محدثه آقاجانی



