من كارت دارم، پس هستم ــ دكارت!
شنبۀ اول ماه ، يعني ششم شهريور، چهل و ششمین محفل ادبي طنز شکرخند در حالی برگزار شد که چهل و شش دوربین فيلمبرداري ــ با کمی اغراق ! ــ از زوایای مختلف آن را رصد می کردند . حتی یکیشان در ردیف اول کاشته شده و به همراه تصویربردار محترمش ، کل چهل و شش اینچ چشم انداز عده ای از جمعیت را گرفته بود ! اجراي برنامۀ اين ماه با رضارفيع و خانم فرشته ملك فرنود ، از مجريان وگ ويندگان خوب و خوش بيان صدا و سيما بود كه دو سه جلسه اي به نمايندگي جماعت نسوان جلسه بر روي سن حضور دارند .
رضا رفیع با این تذکر که همان يك فيلمبردار فوق الذكر ، متأسفانه پشت به جمعیت هم ایستاده است ، گفت كه اشكالي ندارد ؛ همۀ حضارمجلس تهرانی اند و به اين چيزها عادت دارند. یک نفر از میان جمعیت پیشنهاد داد كه تصویربردار مورد نظر برود پشت پردۀ سن ؛ كه رضا رفيع پیش از آن که به این فيلمبردار عزيز بربخورد ، فوراً در جواب گفت : « اگر به همراه شما بروند که چه بهتر ! » و توضیح داد كه : « پرده در فرهنگ ما نقشی اساسی دارد ، تا جایی که جناب خيّام حكيم مي فرمايند چون پرده برافتد ، نه تو مانی و نه من ! »
او همچنین در ابتداي كار ، با انجام یک رأی گیری دستی دم دستی دربارۀ نتایج سیستم کارت دار شدن ( کارتینگ ! )اعضای شکرخند گفت : « کارت چیز خوبی است . حتی یکی ازاهل تحقيق و طنز ( حالا شما فرض بفرماييد آقاي جلال رفيع ! ) به تقليد از يكي از فلاسفۀ غرب كه نامش « کارت » بود و مي گفت من فكر مي كنم پس هستم ؛ در دهه پنجاه شمسي ، در دورۀ دانشجويي چون در محيط دانشگاه ارائۀ كارت شناسايي لازم و بلكه عملاً اعتبار داشجو به داشتن كارتش بود ( چيزي كه فلسفۀ اوليه اش عكس اين قضيه بوده است) ، روي تخت خوابگاهش به طنز و كنايه نوشته بود : «من کارت دارم پس هستم ــ دكارت ! »
مثل خیلی وقت های دیگر ، « ندا اظهری » اولین کسی بود که شعر خواند . عنوان شعر او« تمديد رمضان » بود كه چند بيتي از آن بدين قرار بود :
چو ماه روزه در کشور شد آغاز
همه، از جمله بنده می شوم ناز!
تمام چهره ها نورانی و شاد
به کلی فارغ از هرگونه غمباد
زبان ها گشته ممنوع الاضافات
نمی چرخند بر فحش و گزافات
همه دنبال احقاق حقوق اند
و پاک و عاری از هر چه دروغ اند!
هلیم و آش رشته هست ارزان
به هر جایی روی، فت و فراوان
همه فكر دعا و ذكر حق اند
و دنبال حقوق مستحق اند
چو باشد طول سال، این ماه باقی
جهان خالی شود از دزد و یاغی
خدایا ماه خود تمدید فرما
دل ما از خوشی تشدید فرما!
بعد از او « اشکان صمصام » كه از رشت غيور پرور آمده بود ، پشت تریبون رفت و شعر زیبای زن ذلیل را قرائت كرد :
بیا آینه با تو صحبت کنم
غم و غصه را با تو قسمت کنم
زنم گفته باید که همواره در
مسیری که او خواست، حرکت کنم
...اجازه ندارم فقط یک ناهار
پدر مادر خویش دعوت کنم
... پس از ازدواج آرزو داشتم
که لبخند او را زیارت کنم
... چنان مهر او سکه دارد زیاد
که می ترسم از او شکایت کنم
... زنم دائماً طعنه ام می زند
که با باجناقم رقابت کنم
... مگر ظرف شستن اجازه دهد
که یک ثانیه استراحت کنم
... بمیرم دگر زن نخواهم گرفت
اگر بار دیگر ولادت کنم
اگر جان او را بگیرد خدا
محال است دیگر حماقت کنم
من از زن ذلیلان سخن گفته ام
که خون در دل این جماعت کنم!
« معصومه پاکروان » هم شعر جالبی خواند که چند بيت از اول و وسط و آخر آن را ــ البته به گونه اي كه معنا و مضمون را برساند ــ براي انعكاس در اينجا گلچين كرديم :
تورا از بین صدها گل من احمق جدا کردم
نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم
...شدی نزدیک وهی گفتی ضرر حالا ندارد که
پسندیدم تو را، من هم ولی نازو ادا کردم
شد آغاز ارتباط ما بدون فکر وبی منطق
لگد کردم غرورم را ووجدان را رها کردم
پیامک می زدی هرشب سر ساعت دقیقاً 9
خودت را کشتی وآخر شمارا تو صدا کردم
وکم کم این پیامک ها عجیب ومهربان تر شد
ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم
نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را
ود ر رؤیا دودستم را فرو توی حنا کردم!
به فکر مهریه بودم جهازم را چه می چیدم
من احمق ببین حتی که فکر شیر بها کردم
از آن شب ساعت 9 من پیامک می زد م هرشب
خودم با سادگی هایم عروسی را عزا کردم
...شدی تو بی خیال ومن شدم هی بی قرار تو
تو هی برمن جفا کردی، من احمق وفا کردم
ولی رفتم به یک مسجد، بلاتکلیف ومستأصل
برای آن که برگردی فقط نذرودعا کردم
جواب آمد که: «واثق شو به الطاف خداوندی
مگرکوری ندیدی که به تو عقلی عطا کردم؟»
...من امشب بی خیال تو ردیف وقافیه هستم
تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمی کردم !
« پرویز استاد » ، روحانی خوش ذوق و تازه دامادی است که شعر طنز هم می گوید . همزمان با حضور ایشان بر روی سن، رضا رفیع در مورد بحث های اخیر مجلس در باب ثبت یا عدم ثبت ازدواج موقت صحبت کرد و پیشنهاد داد كه هميشه راه سومي هم هست كه نه سيخ بسوزد نه كباب . وي گفت كه بهتر است در شناسنامه ها برای ثبت ازدواج موقت، یک صفحۀ قابل جداسازی مثل صفحۀ مربوط به مهرهای مختلف انتخابات درنظر گرفته شود تا در صورت لزوم بتوان آن را جدا کرد. سپس از این که تخصصی در این زمینه نداشته و نظر داده ، از آقای استاد عذرخواهی کرد!
شاعر فوق الذکر در ابتداي قرائت شعر اول خود متذكر شد كه طنز نيست . و رفيع خيلي جدي پرسيد : « ان شاءالله مصيبت كه نيست ؟! » ( خندۀ شديد حضّار و نيز خود شاعر كه تا لحظاتي نمي توانست شعرش را بخواند ! ). او سپس دومين شعر خود را خواست قرائت كند كه آنها را با این توضیح کوتاه از هم متمایز کرد : « این از آن يكي جداست ! ». و رضا رفیع پرسید: « یعنی شعر قبلی را قبل از ازدواجتان گفتید و این یکی را بعدش ؟ » شاعر گفت : « نه، ربطی به ازدواج ندارد. » و رفیع ادعا کرد: « ولي ما ربطش می دهیم ! »
از قضا چون شعر دوم به اينجا رسید :
من که رفتم، بي خيال دیگران
کار ما دیگر بزن در رو شده!
بلافاصله رفیع تکه انداخت که : « عرض نكردم این مال بعد از ازدواج است ! »
در قسمت بعدی برنامه ، فیلم کوتاهی با عنوان « گمشدگان » ( lost! ) ، به نويسندگي و كارگرداني خانم « زهره زاهدی کرمانی » پخش شد که رگه هايي از طنزي نهان داشت و نهايتاً به حضور خود ایشان بر روی سن انجامید . رضا رفیع از او پرسید: « ما كه طنزنويس هستيم ، گاهي شده كه مي آييم طنز كوتاه بنويسيم اما در عمل تبديل به طنز طولاني و بلند مي شود. آيا شما هم تا به حال شده كه بخواهید فیلم کوتاه بسازید اما کوتاه نشود و بلند بشود ؟! » خانم زاهدی جواب داد: « بعضی ها خیال می کنند نهايت و کمال ِ فیلم کوتاه، فیلم بلند است و به من می گویند حالا که چند فیلم کوتاه ساختی، ان شاءالله دیگر کم کم فیلم بلند بسازی؛ در حالی که اینها دو مقولۀ کاملاً جدا و مجزّا از يكديگر هستند. »
« فرشته دانش پژوه » زمانی که دست راستش شکسته و او را از کار و زندگی انداخته بود، شعری در فراق آن ( همان دست راست ! ) سروده بوده که آن را برایمان خواند. رضا رفیع از او پرسید: «آ خرش دستتان که از پا نیفتاد ، افتاد ؟ »
دارم از درد فراقت آه و زاری، دست راست!
از برایت می کنم من بیقراری دست راست!
دائماً دادی مرا یاری به ورزش سال ها
پینگ پنگ و گاه بدمینتون ،سواری ،دست راست
...کوه می رفتیم وتور و گردش و گلگشت ها
حال مشكل شد برایم خر سواری، دست راست
...گر چه از دست چپم ممنونم اما واقعاً
کی تواند بود چون تو یار غاری ،دست راست
باز هم شکر خدا در گچ نرفته پای چپ
یا لگن یا عضو های بی شماری، دست راست
ظاهراً وقتش رسیده ، چون که حالا شوهرم
آدمی قابل شده در خانه داری ،دست راست
آخر شش هفته شاید بینمت بار دگر
باز هم از شانه ات گیرم سواری، دست راست!
وقتی « علی مظفر » که به همراه پسربچه ای در جلسه حاضر شده بود، برای شعرخوانی فراخوانده شد، از او خواستند وقتی روی سن رفت ، دربارۀ آن کوچولو هم توضیح بدهد تا همه بدانند تازه ترين اثر چه کسی است !
« رحیم رسولی » قبل از خواندن شعرش ، حکایت آن آدم لجوج مسأله داري را تعریف کرد که پنج دقیقه مانده به اذان مغرب ، روزه اش را می خورد و می گوید می خواستم به خدا ثابت کنم که می توانم روزه بگیر م، اما نمی گیرم !
« همايون حسينيان » نيز كه از سر لطف به طنز و شكرخند ، هر ماه از كرج مي كوبد مي آيد تهران تا در اين جلسه مفرّح حضور به هم رساند؛ در اين كرت به خواندن آهنگين نظيرۀ يك ترانه خطاب به خوانندۀ سنتي كشور«عليرضا افتخاري» پرداخت:
آهای آهای تویی که به پول نیاز نداری
هرجا میری می ریزن به پات هزار هزاری
گفتی: هنرمندامون نباس بشن سیاسی
کسی نداشته باشه از اونا انتظاری
یادت میاد که پارسال، زمون انتخابات
پیش کیا می رفتی،جناب افتخاری؟!...
طبق معمول در بخش «عکس و مکث» شكرخند، یکسری عکس هاي طنزآمیزبه نمايش گذاشته شد كه طبق معمول هميشه با توضيحات و توجيهات طنزآميزرفيع همراه بود. یکیشان تابلویی را نشان می داد که شعار تبلیغاتی شرکت هواپیمایی ایران ایر روی آن نقش بسته بود و به قول رضا رفیع علت سقوط هواپیماهای ما را به روشنی بیان می کرد:« با بال های بسته پریدن، هنر ماست»!
درمیان عکس ها، یکی دیگرشان هم جالب بود که متن یک آگهی استخدام را نشان می داد:« به یک کارگر باسن کم نیازمندیم. سوپر ایران»! ظاهراً اين عكس را خود رضا رفيع با دوربين موبايلش گرفته بود. و بالاخره پارچه نوشتۀ نامفهومی که نشانۀ بی دقتی و شتابزدگي تهیه کنندگان آن بود:« هجوم وحشیانۀ مردم مسلمان غزه را به دست رژیم اشغالگر قدس محکوم می نماییم»!(كه احتمالاً قرار بوده اين طوري نوشته شود: هجوم وحشيانه به مردم مسلمان غزّه توسط رژيم اشغالگر قدس را محكوم مي نماييم».)
«عباس صادقی » نيز كه از خانوادۀ شهداست و سالها در خطّ مقدم جبهه ها حضور داشته است و چند سالي است كه مي طنزد(!) براي اين نوبت،ابتدا چند کاریکلماتور قرائت كرد از قبيل:
*حاجی دست ندارد، ولی همه جا دست دارد!
*رژیم گرفت لاغر نشد، رژیم گرفتش لاغر شد!
و سپس یک عالمه رباعی خواند که نمونه هایش را در وبلاگ خودش می توانید ملاحظه كنید. ما الآن چيزي دم دست نداريم كه تقديم كنيم.
در پایان اين برنامه، تهيه كنندۀ سریال«نون و ریحون» ، سيد محمود رضوي به همراه دو تن از بازيگران اين مجموعۀ طنز(رضا داوود نژاد و گلاره عباسی) كه در شبهاي ماه مبارك رمضان از شبكۀ پنج سيما پخش مي شد، و نيز حسين متوليان، شاعر و ترانه ساز تيتراژ اين مجموعه، روی سن حاضر شدند كه به خاطر نزدیک شدن به لحظات روحانی اذان مغرب، خیلی مختصر و مفید در مورد سریالشان حرف زدند.
رضا رفیع از داوود نژاد( که اسم کوچکش را به قرینه حذف کردیم رفت!) سؤال کرد كه:« شما در نون و ریحون چه نقشی داشتید؟» و چون جواب آمد«حامد»، تجاهل به خرج داد و گفت: چي؟... «خائن»؟.... چرا كه در واقع امر نیز رضا داوود نژاد در این سریال، نقش یک خائن ناخواسته را بازی می کند!
وقتی آقای رضوی، تهیه کنندۀ سریال، از مشکلات کارهای هرشبی و ضرب الاجلی اين مجموعه هاي مخصوص ماه رمضان سخن گفت، رضا رفیع در حمايت از ايشان، نكته اي را متذكر شد كه:« البته تقصیر شما نیست. ماه رمضان، مسؤولان صدا و سیما را غافلگیر کرد! ان شاء الله از این به بعد با هماهنگی هایی که خداوند با مسؤولان ما انجام می دهد، این مشکل هم مرتفع خواهد شد!»
پس ازآن پايان گرفتن چهل و ششمين شكرخند و بلند شدن صداي اذان مغرب به افق تهران، سريعاً مي بايست از سالن خارج می شدیم كه شديم. بلكه یک پکیج افطاری نصیبمان شود كه شد. البته محتويات غذايي داخل بسته به اندازه اي بود كه فقط بشود روزه را باز كرد؛ ولاغير!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جلسه اي ديگر : چهل و هفتمين شب شعر طنز شكرخند ، روز شنبه سوم مهرماه جاري از ساعت 5 بعد از ظهر در فرهنگسراي هنر(ارسباران) برگزار مي گردد. گفتني است كه در حال حاضر، جلسات شكرخند زير نظر فرهنگسراي هنر(ارسباران) و با همياري و همراهي آقايان حسن پرويزي(مدير فرهنگي هنري منطقه 3 و مسؤول فرهنگسرا) و ذكرياهاشمي(معاون آفرينش و اجراي منطقه 3) برگزار مي شود. حضورعموم علاقه مندان آزاد مي باشد و فقط كساني كه كارت دارند، در اولويت ورود قرار دارند. احدي دست خالي بيرون نخواهد رفت؛ مگر كه خودش دست خالي بيرون برود كه كاريش نمي شود كرد . خودكرده را تدبير نيست!











با سلام ماهانه به تمام شکرخندیان عزیز؛ بدین وسیله (یا هر وسیلۀ ارتباطی سالم دیگر) به اطلاع می رساند که بیست و چهارمین شب شعر طنز شکرخند، از سوی خانۀ طنز معاونت هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار می شود.