مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
این پست تنها برای یادآوری تاریخ برگزاری شکر خند میباشد و ارزش دیگری ندارد!
سلام...
جلسه دوازدهم شب شعر شکر خند مصادف با تولد اقای رضا رفیع(مدیر شب شعر) و تولد حضرت علی (ع) (""روز پدر"") شنبه مورخ ۶/۵/۸۶ از ساعت ۱۶ تا ۱۹ با اجرای امیر حسین مدرس و رضا رفیع در همان مکان قبلی برگزار میشود! به عزیزانی که برای اولین بار به این شب شعر دعوت میشن یا به صورتی تشریف میارن باید بگم که مکان قبلی همان فرهنگسرای هنر خودمونه! این فرهنگسرا واقع در:" ضلع شمال غربی پل سید همیشه خندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر(ارسباران) است. "

برای اطلاع بیشتر لازم نیست به روزنامه های کثیرالانتشار مراجعه کنید!چون من خدمتتون عرض میکنم که شنبه تنها به دلیل تولد حضرت علی(ع) و روز پدر تعطیل می باشد و به همین جهت توصیه میشه که عزیزانی که هم قصد سفر دارند و هم قصد آمدن به شب شعر ٬ سفر رو تعطیل کنند و به شب شعر شکر خند تشریف بیارند!
چون اگه نیایید هم از دستتون میره هم ماجراهایی پیش میاد که حالا بیا درستش کن!
در آخر هم جناب رضا رفیع گفتند که: از هیچ کس توقع آوردن کادو برای تولدشون رو ندارن! لطفا" هیچ گونه زحمت برای تهیه هدیه نکشید!![]()
لازم به توضیحه که هر کدوم از دوستای گرامی که گزارش شب شعر شکر خند رو توی وبلاگهاشون بنویسن لینک نوشته در این وب به ثت میرسه! و هر کدوم از دوستان که بهترین گزارش رو نوشته باشن از نوشته هاشون توی وبلاگ استفاده میشه!
شنبه منتظرتونیم....![]()
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
سلام . اینجا وبلاگ شب شعر شکر خنده! هم درست اومدید و هم خوش اومدید
این نوشته هم اولین نوشته به مناسبت یکساله شدن شکر خنده! ما تازه بعد از یکسال یادمون افتاده که براش وبلاگ بسازیم!(اینم کادوی ما برای تولد یکسالگی !!) به قول اقای مدرس : چه توقع ها دارن! کی دیده بچه یکساله راه بره؟؟!!

اول باید درباره کسانی که میخوان توی این وبلاگ نویسنده بشن توضیحاتی بدم. من (ارکیده) خودم سعی میکنم همیشه همه چیز رو بنویسم ولی به درخواست آقای رفیع (که خودشون هم میتونن یکی از نویسند ها باشن) میخواهیم که خانوم ارمغان زمان فشمی و اقای کتابدار (که گزارش هر ماه شکر خند رو توی روزنامه مینویسند) هم دعوت به نوشتن کنیم . ما می تونیم این قول رو بدیم که هر خبری در مورد شکر خند باشه اینجا اولین جاییه که خبر درج میشه . آخه ما پارتی مون یه ذره کلفته! وقتی مدیر شکر خند ما رو حمایت میکنه خوب معلومه که پارتی مون کلفت میشه! پارتی شما بود کلفت نمیشد؟ همونطور که میدونید شب شعر شکر خند اولین شنبه هر ماه از ساعت ۱۶ تا ۱۹ در فرهنگسرای هنر واقع در ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر(ارسباران) " برگزار میشود. این شب شعر زیر نظر خانه طنز بنیاد نویسندگان و هنرمندان شروع به کار کرده و همچنان ادامه میدهد.
و حالا گریزی به بعضی از نوشته های خانوم ارمغان زمان فشمی در مورد شکر خند:
یازدهمین شب شعر طنز شکرخند، همانا سالگرد برگزاری آن هم بود!
رضا رفیع درراستای بزرگداشت اولین سالگرد شب شعرشکرخند فرمود:
" شب های شعر را پشت سر گذاشتیم
ما را به سخت طنزی خود این گمان نبود!"
و ادامه داد:"خیلی ها ازما پرسیدند آیا برنامه خاصی برای سالگرد در نظر گرفته ایم ؟ و من به ذهنم رسید سالگردمان را در مسجد الغدیر برگزار کنیم اما نشد!"
رضا رفیع پس ازاین که اسم مهدی استاداحمد را برای شعرخوانی خواند، گفت:" ایشان از معدود افرادی است که فی نفسه استاد به دنیا آمده."
مهدی استاداحمد در اعتراض به این حرف، گفت:" من فی نفسه به دنیا نیامدم، طبیعی به دنیا آمدم!!"
میهمان ویژه این ماه آقای "جلال رفیع"، طنزنویس بنام و برادر رضا رفیع بود که خاطرات بسیارجالبی از دوران زندان ساواک و سایر دوران زندگی اش!تعریف کرد.
او دربین صحبت هایش با اشاره به این که روی میز ایشان لیوانی آب نبود و روی میز مجریان بود، گفت:" برای ماهم آبی، نوشابه ای، دلستری!چیزی می آوردید."
رضا رفیع گفت:" گفتم من خورده باشم انگار داداشم خورده!"
برادر بزرگتر فوری جواب داد:" هرچیزی را هم نه!!"
ایشان خاطره جالبی ازدوران زندان گفتند درباب این که آقای هاشمی رفسنجانی ،همه جورهنری دارند الا صدای خوش! و یک بار که به اجباردوستان، آواز می خوانند آقای طالقانی کلی می خندند ومی گویند: امروز یکی ازسوالات فقهی من پاسخ داده شد و فهمیدم غنا در موسیقی که می گویند گوش دادن به آن حرام است، همین صداست!"
رضا رفیع گفت:" پس، تنها بدصدایی است که می ماند!"
جلال رفیع ادامه داد:" الان چشمم درمیان جمعیت به یکی ازآشنایان آقای هاشمی افتاد، امیدوارم که..."
رضا رفیع بالحن جالبی پرید وسط حرف ایشان:" این خاطره دروغ بود!!"
او سپس به معرفی کتابی از برادرش پرداخت که اظهار داشت ازحسن تصادف، همین امروز به چاپ رسیده است.
آقا جلال گفت:" تبلیغ نکن. مردم فکر می کنند پشت پرده با هم تبانی کرده ایم..." و بعد انگار با خودش حرف بزند، ادامه داد:" شاید هم کرده ایم!!"
ایشان ضمن خواندن شعری درقسمت توضیح بیماری هایشان به پزشک،این مصرع را آورد:
"تا شده این کمر مثال فنر
شده تبدیل این عصب به مصب..."
همه به ارتباط معنادار کمر و فنر خندیدند و رضا رفیع گفت:"نه...این کمر که ما دیده ایم همیشه کمر بوده!" و جواب شنید:" فنر هم دارد، شما ندیدید!!"
رضا رفیع مرتب ازبرادرش می خواست که فلان خاطره و بهمان خاطره اش راهم تعریف کند. ازقضا تمام این خاطرات یک جورهایی به" خر" و "خریت" مربوط می شد.
درنهایت جلال رفیع گفت:"خیلی خاطره گفتم...والبته آقا رضا این خرها را به یادمن انداخت!"
رضا رفیع گفت:" متقابلا شما مرا به یاد آن خاطره ها انداختید!"
جلال رفیع جواب داد:" پس خرتوخر شده!!"
آن قدر خاطرات قشنگ شنیدیم که از اتاق فرمان اشاره کردند اگر تمام نکنید، کاری می کنیم که تمام کنید !!"...
زین پس از نوشته های زیبا در مورد شکر خند از طرف شما در این وبلاگ درج میگردد.
پس شکر خند بعدی که جلسه دوازدهم هست منتظرتان هستیم... .


