
به قول رضا رفیع، این"۱+۱۲(یا سیزدهم سابق)اُمین" جلسه شب شعرشکرخند بود که برگزارمی شد و کم کم جمعیت مشتاق آن به اندازه ای رسیده که شلوغی سالن، رضا رفیع را به یاد یکی از حرف های آقای دعایی بیندازد:"مسجدی درکرمان، آن قدرکوچک است که باچهارتا آدم، غلغله می شود!"
این جلسه استثنائا ساعت شش و نیم بعدازظهرشروع شد و رضارفیع وامیرحسین مدرس، مجریگری آن را برعهده داشتند.
***
خانم"غفاری"شعری نسبتا جدی رابه عنوان طنزخواند و البته خودش هم به این نکته اشاره کرد:"اولین باراست که طنزمی گویم."
رضارفیع گفت:" ما هم جدی گرفتیم!"
-" دوستم به من گفت تو که شعرجدی می گویی چرا طنزنگویی؟"
-"امان ازدوست ناباب!"
***
رضارفیع به یکی ازکامنت های وبلاگ شکرخند اشاره کرد که خواسته حالا که امیرحسین مدرس، جای فرزادحسنی را دربرنامه کوله یشتی گرفته، فرزادحسنی بیاید به جای امیرحسین مدرس درشب شعر، مجریگری کند!این حرف با تشویق شدید حضار مواجه شد وامیرحسین مدرس هم گفت:" باشد، من حاضرم!"رضارفیع گفت:"آخر می ترسم فرزادحسنی بیایداینجا هم تند برود!" و جواب شنید:" آخر توی این جمعیت سالن، چطورمی تواند تند برود؟!"
بعد، نوبت به شعرخوانی"بانی"رسید که چون به عروسی دعوت داشت زودترصدایش کردند تا شعرش رابخواند و برود.یکی ازحضارگفت:"لابد خودش"بانی"خیرشده!"
بانی شعری در مورد خروس خواند:
"یک جنس ذکورویک دوجین جنس اناث
صدگل به دوگوشه جمال تو خروس!"
رضارفیع گفت:"امشب عروسی می خواهید بروید یا خروسی؟!"

رضا ساکی، سردبیربرنامه رادیویی"جوونی به وقت فردا"که درمیان جمعیت بیرون درگیرکرده بود، بافرستادن نامه ای گیرکردن خودرا اعلام کرد! رضارفیع گفت:"لطفا اول ببینید کجایش گیر کرده! و بعد روی دست بیاوریدش تو!"
رضاساکی بعد ازرسیدن به تریبون، گفت:"من ۱۱ماه بود به این شب شعرنیامده بودم.جمعیتش چندبرابرشده.واقعا دوتابچه کافی است!"
رضارفیع گفت:"اتفاقا حالا که بنزین کم شده و مردان خانه نشین شده اند،باید منتطرباشیم که ۹ماه دیگربگویند جمعیت کشور ده برابرشده!"
رضاساکی هم بعداز ابرازنگرانی ازسهمیه بندی شکرخند!، اعلام کرد:"امروز فرزادحسنی و سردار رادان به اتفاق یکدیگر دراستودیوی رادیو حضورداشتند و ما عکس هایی از ارتباط دوستانه آنها تهیه کردیم که به خوبی نشان می دهد هیچ مشکلی بینشان وجود ندارد و فرزادهم صحیح و سالم است." رضا رفیع گفت:"نه...همیشه قبلش!؟ یک عکس هایی یادگاری می گیرند!"
ساکی، طنزجالبی درباب این که کدام ارگان ها باید درجریان برگزاری یک کنسرت قراربگیرند و درصورت لزوم درموردش نظربدهند! خواند، مثلا:
" اداره اماکن...چون محل برگزاری کنسرت هم یک "مکان"است!!
صداوسیما...چون صداوسیما نباید کنسرت ها را یوشش بدهد واگر در جریان نباشد، ممکن است یوشش بدهد!!..." و خلاصه شانصد اداره و ارگان دیگر.
درنهایت رضا رفیع یرسید:"با بودن تمام اینها آیا دیگرحضورگروه کنسرت ضرورتی دارد؟!"و تعریف کرد که درجریان برگزاری کنسرتی درکیش،عکس بزرگی ازفرزادحسنی را که تقریبا همقد خودش بود برا ی تبلیغ زده بودند که تصویرکوچکی از خواننده، آن گوشه های یوستر، یک جایی ازفرزاد ! قرارداشت!

"مهدی حدیثی قمی" بیتی درمورد شکم برادرش خواند:
"دیدم شکمی ز دورییداست
بعدازدوسه روزممد آمد!"
رضا رفیع تذکرداد:"این شب شعر ازطرف سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزارمی شود. مواظب باشید چون اگرداستان شکم برادرتان را بفهمند ممکن است حق تراکم و عقب نشینی واینها برایش درنظربگیرند!"
مدرس این بیت را خواند:" هنر نزد ایرانیان است دو بست!!"
***
قبل ازفراخواندن"حامی" که او هم ازشاعران کرجی جلسه است، رضارفیع گفت:" لیس علی کرج حرج!"و درخواست کرد آقای حامی هم اگر جایی زیردست و یا گیرکرده! برای شعرخوانی بیرون بیاید! مدرس گفت:" آره، یک چیزهایی دارد آنجا تکان می خورد!"
***
مضمون بیت آخرشعر" گلاره هاشمی "درتوصیف خودش!؟ این بودکه:
"حیفه آسون بره ازدست، دختری به این باحالی
دختری که خیلی خوبه...با یه کله توخالی!"
رضارفیع یادآوری کرد:"معمولا شاعر حرف اصلی را دربیت آخرشعرش می زند!"
***
"خلیل جوادی" خواند:
" دلم می خواد یه سیب سرخ به دامن یاربزنم
دامن اگه تنش نبود، سیبو به شلوار بزنم!"
مدرس گفت:" مگرآزار داری؟!"
شاعر ادامه داد:
" کاش بذارن با یه الاغ برم تو بانک مرکزی..."
رفیع تکه انداخت:" حسابتان دوتا امضا دارد؟!"
شاعردرقسمت دیگری ازشعرش گفت:
" می خوام با احمدی نژاد بشینیم و صفا کنیم..."
جواب شنید:" صفا هم دارد!"
***
درفیلم کوتاهی به نام "میهمانی" اثر"محمد رسول اف"، ما ازچشمی دریک خانه، محمدرضا شریفی نیا را دیدیم که با سبد گلی در دست هی در زد و زنگ زد و ما نتوانستیم در را برایش بازکنیم، او هم رفت!
***
رضا رفیع تعریف کرد:" بعد ازاین که برادرم جلال به عنوان میهمان دربرنامه کوله یشتی حضورییدا کرد، روزی خانمی با من در اداره تماس گرفت.ازایشان یرسیدم"غرض؟" گفت:" شماره برادرتان را می خواهم." گفتم:"مرض!"بعد معلوم شده آن خانم با هزارزجمت شماره آقای رفیع را گیرآورده تا ازاو شماره فرزادحسنی را بگیرد!!
اودرقسمت دیگری ازحرف هایش گفت:" می گویند چهارتا زن بگیرید لابد چون ینجمی را باید خمس بدهی!!"
***
"داریوش کاردان" دریک به قول خودش"دباعی"یا همان"ربیتی"!، ازاین که رضا رفیع هم زن گرفته، ابرازخرسندی کرد:
sms آمد رضا هم زن گرفت
شادی ام قلب و سر و دامن گرفت
گفتم آموزش اگرخواهی بیا
گفت:بد خواندی، رضا همزن گرفت!

بعدهم چون امیرحسین مدرس برای رسیدن به برنامه کوله یشتی باید سالن را ترک می کرد، به دعوت او آمد تا درکنار رضا رفیع، ادامه جلسه را بگرداند.
رضا رفیع به کاردان گفت:"من درکنارشما دیگر جرات اجرا ندارم فقط باید اجرا کنم!"
کاردان به یاد فیلم" کمکم کن" افتاد که به قول خودش، بعضی ها اسم فیلم را اشتباه می خواندند!
سیس قرارشد کاردان متن بیوگرافی میهمان ماه را بخواند. او گفت:"البته من ارجمند نیستم که بتوانم مثل ایشان بخوانم." رضا رفیع جواب داد:"اما در کارت های دعوت که برایتان می نویسند آقای کاردان ارجمند!؟"

میهمان برنامه این ماه، خانم "رویا صدر"بود که رضا رفیع به او گفت:"وقتی شما به دانشگاه رفتید، انقلاب شد. وقتی ازدواج کردید جنگ شد. وقتی کتاب نوشتید گل آقا تعطیل شد...البته ما اینها را به فال نیک می گیریم!"( با این تواصیف، ممکن است آخرین جلسه شکرخند بوده باشد، به خصوص که سیزدهمین آن هم بود!)
یکی ازتصاویری که ازخانم صدر یخش شد، قسمتی ازجلسه ای را نشان می داد که ایشان و رضا رفیع درکنارتابلوی بزرگی ازمونالیزا دیده می شدند. رضا رفیع درتوضیح آن عکس گفت:" بله، جلسه سه نفره ای بود با حضور من و خانم صدر و مونالیزا!" کاردان گفت:" بعد خانم صدر رفت، تو ماندی و مونالیزا!"...
***
"نادر ختایی" دربیتی سروده بود:
"یه وقتی عاشق نشی چون بد می شه
یه تیر می آد ازتو دلت رد می شه!"
او شعرش را به کاردان تقدیم کرده بود.
کاردان عقیده داشت:" فکرکنم او یک نفر را توی جمعیت نشان کرده و این شعر را برای او می خواند وگرنه کجای این شعربه من می آید؟!"
نادرختایی گفت:"اینجایش!" و خواند:
"جون چشات بیا با هم یکی شیم
بیا با هم وارد زندگی شیم!"
کاردان گفت:"من امشب را ازقبل وعده داده ام، باشد یک شب دیگر!"
اودرجواب بیتی از رضا رفیع با مضمون" این عمه ما، سرآمداین عصراست..." هم گفت:"درقید حیات هستند ایشان؟ عمه خوب است!" ورضارفیع جواب داد:"بله، حتی خدا هم به عمه گیر داده، آنجا که گفته: عَمَ! یتسائلون!"
***
"مصطفی میرعبدا..."، درمصرعی ازشعرش خواند:
"بانو بگو کجای شما را بوس؟؟"
کاردان گفت:" آدم که سوال نمی کند، خودش اقدام می کند!"
و در جواب " تو مو می بینی و من..." گفت:" پیچ شمرون!!"
شاعر اشاره کرد:" اکثر شعرها مال یایین تریبون است و بالای تریبون نمی شود خواندشان."
رضارفیع گفت:" بله، شما آمدید بکشید بالا!"
شاعرکه به گفته مجریان، درسازمان عقیدتی ناجا کار می کند!، گفت:"من ۵-۴ ماهی بود نیامده بودم..." کاردان بلافاصله جواب داد:" چه خوب!!"
شاعرمقداری خاطره ضایع تعریف کرد که رضارفیع را واداشت با اشاره به مسوولین سالن، بگوید:" شما آماده قطع کردن میکروفن باشید!" اما شاعر، بی توجه به این حرف، ادامه داد که:" هیچی آقا..." کاردان گفت:" تازه هیچی؟!" شاعر باز برای ادامه سخنانش گفت:"هیچی..." رضا رفیع گفت:" پس هیچی به هیچی!"
شاعر در بخشی ازخاطره اش گفت:" به پسرم گفتم برای من و دایی چای بریز، ازتو بر می آید!"و رضا رفیع گفت:" بله...گرگ زاده عاقبت گرگ شود!"
خاطره ،درباب درخواست"دولول" ازپدر درقبال پذیرایی از میهمان بود و این که فرزندشان، تاکید کرده که دولول می خواهد، وگرنه یک لول را خودش دارد و درصورت لزوم می تواند به ایشان نشان بدهد! رضارفیع هم گویا تعمداً مدام وسط خاطره گویی این شاعر جوگرفته زده شده(!) می پرید که:" ایشان توی عقیدتی ناجا هستند!!"
***
شاعری خواند:"من می خواهم..." و تاکید کرد که:"خوب می خواهم دیگر!"
کاردان گفت:"خوب...باشد. اینجا که جایش نیست!!"و اشاره کرد:"زده بالا! همین جا هم می خواهد!"
البته منظورشاعر هم کمابیش همین بود، چون مصرعش این طور ادامه ییدا می کرد:
"من می خواهم کسی مرا بوس کند!"
***
درجایی اشاره ای شد به این که جوانی که برای ییداشدن سگ گمشده اش، آگهی داده بود، ازطرف یلیس دستگیرشده! رضا رفیع گفت:" سگم گم شده، ییداش می کنم من..." و ازکاردان یرسید:" این شعر مال سعدی بود؟!
***
شب شعرشکرخند کماکان جای خوبی است حتی اگر مثل ما روی یله های سالن بنشینید وبا وجود این که اسمتان اوایل لیست بوده و راهتان هم چندان نزدیک تر ازکرج نیست، نوبت شعرخوانی بهتان نرسد!
نوشته شده توسط:ارمغان زمان فشمی
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:34  توسط شکر خند
|


